مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد                    فریبنده زادو فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی                    رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب               که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند کین مرغ شیدا                     کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد                         کز مرگ غافل شود تا بمیرد 

مهدی حمیدی شیرازی

/ 9 نظر / 8 بازدید
سمیه

شیشه عطربهارلب دیوارشکست وهواپرشدازبوی خدا دیدنش آسان است سخت آن است نبینی و حس نکنی عطر خوش و سبز خدا سلام صبح شما سبز و نیک

سمیه

دل اگر دل باشد٬دلبر شناس نیز هست .. و این حقیقت است که ٬ صدف تا سکوت بر لب دارد ٬ گوهرش به کام خواهد ماند هیهات ! اگر به روی نااهل لب به تبسم بگشاید ! دیگر نه آنست که بود.. سلام صبح سبز بهاری نیک

قعب

به هر که گفت تعبير زندگی شکل صبور همين شقايق است شک خواهم کرد از هر که گفت بيا برای بيداریِ دريا دعا کنيم پرهيز خواهم کرد، يا پا به پای زائری که بگويد بلای ستاره دور، شب از خواب اين زاويه به روز خواهد رسيد، همسفر نخواهم شد. پناه بر تو ای فهم فراموشی! حالا بيا برای رسيدن به آرامش نزديکترين نامهای کسان خويش را بياد آوريم! اینقدر نوشته هام آزار دهنده بود که دیگه سری بهمم نمی زنید؟؟؟؟

بامداد خمار

چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری

صدیقه

با سلام، شعر زیبایی بود، با اجازه شما در وبلاگ خود گذاشتم[گل]

م.ن.آزادانی

روم گوشه ای دور و تنها بمیرم