فریاد

فریاد !که هر طایر فرخنده که دیدم

صیاد زمرغان دگر ،بسته ترش داشت.

/ 1 نظر / 7 بازدید
قعب

مــــــیگویند خــــــــدا همه جاهست..... اما نمـــــی دانم چه حکمـــــتی ست که هربار میخواهم.... صــــــــدایش کنم.... نگاهـــــــم به آن بالاها گـــــــره می خورد.... گویــــــــی دیگر دلهره ی از دست دادنش را ندارم..... گوش هایــــــــم را می گیرم..... چشم هایــــــــم را می بندم..... ولی حریف افـــــــــکارم نمی شوم.... چقدر دردناک است فهمـــــــــیدن.... خـــــــــــــــــدایا....کاش یکبار روبرویم بنشـــــینی...