امان از روزگار

تابلو نقاش را ثروتمند کرد.

 شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

 وهنوز سر همان چهار راه واکس می زندکودکی که بهترینسوژه بود...

 

مردی برای اجاره خانه کلیه اش را میفروشد..

 زنی برای زیبایی کلیه بدنش را عمل میکند...

 دنیای عجیبی شده..

 یکی پولهایش را پارو میکند.. یکی اشکهایش را..

 آهای فلانی!!!

 قهوه ات را که سر کشیدی ، سر چهارراه بیا..

 اینجا کودک هایی هستند که

 تقدیرشان را خیلی وقت است فروخته اند...

 

/ 7 نظر / 13 بازدید
صدیقه

مکه که رفتم خیال میکردم تمام گناهانم پاک شد غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا نوشته شده بود. در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست، دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست. حسین پناهی[گل]

سکوت

مهدی جان اگر حجاب ظهورت وجود پست من است دعا نما که بمیرم چرا نمی آیی...؟ اللهم عجل لولیک الفرج سلام ودرودبرشما ممنون ازمطالب زیباتون سرسبزباشیدوبهاری

سکوت

مهدی جان اگر حجاب ظهورت وجود پست من است دعا نما که بمیرم چرا نمی آیی...؟ اللهم عجل لولیک الفرج سلام ودرودبرشما ممنون ازمطالب زیباتون سرسبزباشیدوبهاری

اوای باران

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد، که چشمهایتان ندیده نگذارید زبانتان چیزی را بگوید، که قلبتان باور نکرده صادقانه زندگی کنید.

اوای باران

یک حرف یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد... و بعضی اوقات هم یک حرف یک عمر آدم را سرد می کند! حرف ها چه کارها که نمی کنند!!!

م.ن.آزادانی

[افسوس]